عاشقانه های قارقاری

خبر آنچنان سهمگین و باور نکردنی بود که هنوز باورش برای ما دردآور و غمگنانه است ....
همینقدر بدانید که کلاغ در آرامشی باور نکردنی از میان ما رفت تا تجربه ای دیگرگونه را مزمزه کند ....
شاید از خاکسترش اینبار ققنوسی متولد شود و بالهایش را دوباره بر فراز این سرزمین پاک برافراشته سازد ....
کلاغ در آخرین روزها در نامه ای تشکر ویژه ای کرده است از مخاطبانش ، دوستان وبلاگ نویسش و بهار که انگیزه ی اصلی او در راه اندازی این وبلاگ بوده و نام کلاغ را هم او انتخاب کرده بود ....
نامه را به زودی و در اولین فرصت منتشر می کنم
پ.پ
نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٥ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

باور کن من از معجزه‏ ی آن لب‏ها می‏ترسم،

می‏ترسم مرا ببوسی و دیگر خدا را بنده نباشم !!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٠ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

انتظار

     شوریست در باور

                             و

                                 باوریست شور آور !

....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٩ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

حرفی برای گفتن ندارم

گاهی

           سکوت

مادر پتیاره ی فریاد هم نیست !

گاهی فقط باید آموخت ،

فقط باید ساخت

و

سوخت .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۸ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

      نا امید نمی شوم

           از رخنه کردن در دل سنگ ات !

                  امسال همتم مضاعف می شود

    و ناتمام کار خویش را مضاعف تر می کنم !

                می دانم که تو نیز

                         جور مضاعف می کنی

                               و مضاعف تر سنگدل می شوی !

 

پ ن :

تقدیم به کسی که پس از گذشت سالها ، هرگز باورم نکرد و بهترین عاشقانه هایم را از او دارم...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۸ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

 

از من گله می کنی

که چرا نمی بوسمت !

عشق را از زیر علامت سوال خارج کن !

و بر سر دوست داشتن ،

مداد قرمز را

چون شمشیر داموکلس

نگاه مدار !

که این نبوسیدن ، رازی دارد

نهفته در ژرفنای خویش ‍!

نه حالا و نه هیچ وقت دیگر

طعم بوسه ام را

نخواهی چشید .

خوب می دانم که بوسه اول

بوسه آخر خواهد بود !

و من مرگ را

هیچ خوش ندارم !

می خواهم زندگی کنم

و دوستت داشته باشم !

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٧ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

بوی تنت را که باد

در شهر پیچاند

عطار های بازار کهنه شهر

عطرهایشان را جمع کردند !

و  گل های تازه

بی مشتری ماندند !

در خانه بمان

که خسارت این همه خرابی ؛

شرکت های بیمه را

ورشکست می کند !

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٧ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()

وقتی هنوز خورشید نبود

زمین و آسمون نبود

وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود

نفس نبود

             صدا نبود

                         هوا نبود

خدا خودش تنها نشست

قصه ی عالم رو نوشت

از جنس عشق شهرکی ساخت

اسم اونو گذاشت بهشت !

از آب و خاک و گِِل ِ اون

پیکر آدم رو سرشت

..............

نتیجه گیری کلاغی : شما آدما اونقدر ها که فکر میکنید پیچیده نیستین !

نتیجه گیری دیرینه شناسی : شهرک سازی سابقه ی طولانی داره برای خودش !

نتیجه گیری علمی : داروین دیوانه ای بیش نبوده ...

نتیجه گیری سیاسی : اگر میر حسین را آفریده پس همانطور که از نامش پیداست دکتر محمود  ا . ن  را ریده !

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط کلاغ قارقاری نظرات ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت