باور کن من از معجزه ی آن لبها میترسم، میترسم مرا ببوسی و دیگر خدا را بنده نباشم !!! انتظار شوریست در باور و باوریست شور آور ! .... حرفی برای گفتن ندارم گاهی سکوت مادر پتیاره ی فریاد هم نیست ! گاهی فقط باید آموخت ، فقط باید ساخت و سوخت . نا امید نمی شوم از رخنه کردن در دل سنگ ات ! امسال همتم مضاعف می شود و ناتمام کار خویش را مضاعف تر می کنم ! می دانم که تو نیز جور مضاعف می کنی و مضاعف تر سنگدل می شوی ! پ ن : تقدیم به کسی که پس از گذشت سالها ، هرگز باورم نکرد و بهترین عاشقانه هایم را از او دارم... از من گله می کنی که چرا نمی بوسمت ! عشق را از زیر علامت سوال خارج کن ! و بر سر دوست داشتن ، مداد قرمز را چون شمشیر داموکلس نگاه مدار ! که این نبوسیدن ، رازی دارد نهفته در ژرفنای خویش ! نه حالا و نه هیچ وقت دیگر طعم بوسه ام را نخواهی چشید . خوب می دانم که بوسه اول بوسه آخر خواهد بود ! و من مرگ را هیچ خوش ندارم ! می خواهم زندگی کنم و دوستت داشته باشم ! بوی تنت را که باد در شهر پیچاند عطار های بازار کهنه شهر عطرهایشان را جمع کردند ! و گل های تازه بی مشتری ماندند ! در خانه بمان که خسارت این همه خرابی ؛ شرکت های بیمه را ورشکست می کند ! وقتی هنوز خورشید نبود زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود نفس نبود صدا نبود هوا نبود خدا خودش تنها نشست قصه ی عالم رو نوشت از جنس عشق شهرکی ساخت اسم اونو گذاشت بهشت ! از آب و خاک و گِِل ِ اون پیکر آدم رو سرشت .............. نتیجه گیری کلاغی : شما آدما اونقدر ها که فکر میکنید پیچیده نیستین ! نتیجه گیری دیرینه شناسی : شهرک سازی سابقه ی طولانی داره برای خودش ! نتیجه گیری علمی : داروین دیوانه ای بیش نبوده ... نتیجه گیری سیاسی : اگر میر حسین را آفریده پس همانطور که از نامش پیداست دکتر محمود ا . ن را ریده !
همینقدر بدانید که کلاغ در آرامشی باور نکردنی از میان ما رفت تا تجربه ای دیگرگونه را مزمزه کند ....
شاید از خاکسترش اینبار ققنوسی متولد شود و بالهایش را دوباره بر فراز این سرزمین پاک برافراشته سازد ....
کلاغ در آخرین روزها در نامه ای تشکر ویژه ای کرده است از مخاطبانش ، دوستان وبلاگ نویسش و بهار که انگیزه ی اصلی او در راه اندازی این وبلاگ بوده و نام کلاغ را هم او انتخاب کرده بود ....
نامه را به زودی و در اولین فرصت منتشر می کنم
پ.پ
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

